نوشته شده در تاريخ چهار شنبهبرچسب:درخت, بیماری آتشک, توسط بهروز امیری |

 

چکیده:
آتشک از قديمی ترين بيماری های باکتريائی است که عامل آن باکتری                   Erwinia Amylovora می باشد و ميتواند بيش از 75 نوع درخت و بوته از خانواده Rosacea را مورد حمله قرار دهد .
اين بيماری بيش از 200 سال است که در آمريکای شمالی شناخته شده ولی کنترل آن بعلت ناشناخته بودن عامل بيماری مشکل بوده است . متاسفانه در حال حاضر هم که عامل بيماری مشخص است به دلايل مشروحه زير کنترل بيماری مشکل تر شده است.
.
نظر به اينکه بيماری آتشک در درختانی که رشد زياد دارند شديدتر است لذا بايد در کود دهی (مخصوصاً کودهای ازوته ) توجه بيشتری مبذول گردد . کوددهی نبايد تابع برنامه ساليانه باشد بلکه بايد ديد درخت کی و چه مقدار کود احتياج دارد . درختان سيب نبايد بيش از 25 تا 30 سانتيمتر و درختان گلابی بيش از 15 تا 20سانتيمتر رشد سر شاخه داشته باشند .
شرايط ديگر شيوع بيماری داشتن رطوبت نسبتاً زياد و باران های مکرر ، دمای 21 تا 27 درجه سانتيگراد ، طولانی بودن دوره گل در شرايط سرد و رطوبی فصل بهار ونيز حضور باکتری در شانکر ها می باشد .
در اوايل بهار ، حدود دو هفته قبل از باز شدن گل ها ، گلبرگ ها آب سوخته ، قهوه ای رنگ و سپس سياه می شوند و روی درخت باقی می مانند . شاخه های کوچک پژمرده و سياه رنگ شده و بعضاً با 180 درجه خميدگی عصائی شکل می شوند .
زمانی که شرايط محيط مساعد شد باکتری در شانکر که از سال گذشته در آن زمستان گذرانی کرده است بسرعت با تقسيم سلولی تکثير يافته و مايع کرم رنگ، شيرين و چسبنده ای به نام Bacterial Ooze توليد می کند . حشرات باکتری را به گل ها ، برگ ها وشاخه های تازه منتقل می کنند . در بهار و در دمای مساعد بين 18 تا 30 درجه سانتيگراد مدت زمان بين آلودگی و ظهور بيماری حدود 5 روز است
 
نوشته شده در تاريخ دو شنبهبرچسب:مرگ,وصيتنامه,قبر, توسط بهروز امیری |


همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد


مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید
مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید


بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ
پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ


جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد
شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید


روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد
اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیـــــــد


روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت
آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت

نوشته شده در تاريخ شنبهبرچسب:ساقی,مستی,زیبایی, توسط بهروز امیری |

 

گر چه مستیم و خرابیم چو شبهای دگر
باز کن ساقی مجلس سر ِ مینای دگر

امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم
شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر

مست مستم ، مشکن قدر خود ای پنجه غم
من به میخانه‌ام امشب تو برو جای دگر

چه به میخانه چه محراب حرامم باشد
گر به‌جز عشق توام هست تمنای دگر

تا روم از پی یار دگری می باید
جز دل من دلی وجز تو دلارای دگر

نشینده است گلی بوی تو ای غنچه ناز
بوده ام ورنه بسی همدم گلهای دگر

تو سیه چشم چو آئی به تماشای چمن
نگذاری به ‌کسی چشم تماشای دگر

باده پیش آر که رفتند از این مکتب راز
اوستادان و فزودند معمای دگر

این قفس را نبود روزنی ای مرغ پریش
آرزو ساخته بستان طرب زای دگر

گر بهشتی است رخ تست نگارا که در آن
می توان کرد به هر لحظه تماشای دگر

از تو زیبا صنم اینقدر جفا زیبا نیست
گیرم این دل نتوان داد به ‌زیبای دگر

می‌ فروشان همه دانند "عمادا" که بود
عاشقان را حرم و دیر و کلیسای دگر
از : عماد خراسانی
نوشته شده در تاريخ چهار شنبهبرچسب:زندگی,گورستان,ترس,امید, توسط بهروز امیری |

 

 
 
در زندگی نه هدفی دارم نه مسیری، نه منظوری و نهحتی معنایی. اما شادم و این نشان می دهد که یک جای کار ایراد دارد! چارلز شولز
 
بی سوادان قرن ۲۱ کسانی نیستند که نمی توانندبخوانند و بنویسند ، بلکه کسانی هستند که نمی توانند آموخته های کهنه را دور بریزندو دوباره بیاموزند … الوین تافلر
 
نعره هیچ شیری خانه چوبی مرا خراب نمی کند، مناز سکوت موریانه ها می ترسم.
 
به شخصیت خود….. بیشتر از آبرویتان اهمیت دهید.. زیرا شخصیت شما… جوهر وجود شماست.. و آبرویتان… تصورات دیگران نسبت به شما است
 
باران که میبارد همه پرندها به دنبال سر پناهنداماعقاب برای اجتناب از خیس شدن بالاتراز ابرهاپرواز میکند این دیدگاه است که تفاوترا خلق میکند
 
گورستان ها پر از افرادی است که روزی گمان میکردن که . . . چرخ دنیا بدون آنها نمی چرخد
 
یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشنکند و ذره ای از نورش کاسته نشود
 
مشکل فکر های بسته این است که دهانشان پیوستهباز است . . .
 
روزی برای بعضی آدم ها تنها یک خاطره خواهیدبود… تلاش کنید که لااقل خاطره ای خوش باشید
 
تنهادو گروه نمى توانند افکار خود را عوض کنند: دیوانگان تیمارستان و مردگان گورستان. “وین دایر
 
کـــــــــــمبــاش از کم بودنت نتــــــــرس اونی که اگـه کم باشی ولــــــــت میکنه، همونه کهاگه زیـــاد باشی حیفو میلت میکنه. . .
 
یکدرخت هرچقدر هم که بزرگ باشد با یک دانه آغاز میشود,طولانی ترین سفرها با اولینقدم. (لائوتسه)
 
انســـــــــانهاىبــــــزرگ ،دو دل دارنــــــــد ؛دلـــــى که درد مى کشـــــــــــد وپنهـــــــــــــــان است و دلـــــــــــــــى که میخندد و آشکـــــــــــــــاراست.
نوشته شده در تاريخ دو شنبهبرچسب:مرگ,دوستان,عمر,زندگی, توسط بهروز امیری |

 

 
 
چه رفیقان عزیزی که بدین راه دراز
بر شکوه سفر آخرتم، افزودند

اشک در چشم، کبابی خوردند

قبل نوشیدن چای،
همه از خوبی من میگفتند

ذکر اوصاف مرا،
که خودم هیچ نمی دانستم.

نگران بودم من،
که برادر به غذا میل نداشت

دست بر سینه دم در ا
يستاد و غذا هیچ نخورد

راستی هم که برادر خوب است.

دست تان درد نکند،

ختم خوبی که به جا آوردید

اجرتان پیش خدا

عکس اعلامیه هم عالی بود،
کجی روبان هم،
ایده نابی بود

متن خوبی که حکایت می کرد
که من خوب عزیز

ناگهانی رفتم
و چه ناکام و نجیب

دعوت از اهل دلان،
که بیایند بدان مجلس سوگ

روح من شاد کنند و تسلی دل اهل حرم

ذکر چند نام در آن برگه پر سوز و گداز

که بدانند همه،
ما چه فامیل عظیمی داریم.

رخصتی داد حبیب،
که بیایم آنجا

آمدم مجلس ترحیم خودم،
همه را میدیدم

همه آنهایی،
که در ایام حیات،
نمی دیدمشان

همه آنهایی که نمی دانستم،

عشق من در دلشان ناپیداست.

واعظ از من می گفت،
حس کمیابی بود
از نجابت هایم،
وز همه خوبیهام

و به خانم ها گفت:
اندکی آهسته

تا که مجلس بشود سنگین تر
سینه اش صاف نمود
و به آواز بخواند:

" مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک    چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم."

راستی این همه اقوام و رفیق
من خجل از همه شان

من که یک عمر گمان میکردم تنهایم و نمی دانستم

من به اندازه یک مجلس ختم،
                                                 دوستانی دارم!
 
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبهبرچسب:خالق,خدا,مرگ, توسط بهروز امیری |

میدونی خدا وقتی آدمو خلق کرد و داشت بدرقه اش می کرد بهش چی گفت ؟

گفت جایی که میری مردمی داره که می شکوننت

نکنه غصه بخوری

همه جا باهاتم

تو تنها نیستی

تو کوله بارت عشق گذاشتم که بگذری

قلب گذاشتم که جا بدی

اشک گذاشتم که همراهیت کنه

و

مرگ که برگردی پیش خودم

نوشته شده در تاريخ دو شنبهبرچسب:بی حوصلگی,خستگی,بی دقتی, توسط بهروز امیری |

 

دقت کردین درسی رو که از ترس افتادن حذف میکنی ، همه با ۱۷-۱۸-۱۹-۲۰ حتی ۲۱ پاسش میکنن ؟

دقت کردین تو فیلمای ایرانی یارو گروگانگیره همیشه میگه پلیس همراتون نباشه و همیشه هم هست ؟؟؟

دقت کردین تو خونه کلا کسی باهات کار نداره ؛ حالا یه دقیقه میای با هندزفری آهنگ گوش کنی بقالی سر کوچتونم 
۵ بار صدات زده ؟
تا حالا دقت کردین چهره کسایی که تو صف دستشویی عمومی هستن چقدر جدیه ؟؟؟
 
دقت کردین فیس و افاده ی منشی دکترا از خود دکترا بیشتره ؟ میخواد یه کلام جواب بده انگاری ازش خواستن سوراخ لایه اوزون رو بدوزه !!! والااا …
دقت کردین وقتی تو خونه تنهایین ، از شیر حموم گرفته تا یخ ساز یخچال دست به دست هم میدن تا بترسی ؟؟؟
دقت کردین بیشترین زمانایی دلتون هوسای مختلف میکنه یخچال از همیشه خالی تره ؟
دقت کردین موقعى که دوتا تخم مرغ رو به هم میزنیم تا بشکنیم همیشه اونى که انتظار نداریم بشکنه میشکنه ؟
دقت کردین تو فیلم های ترسناک طرف میخواد فرار کنه هیچ وقت ماشینش روشن نمیشه ؟
دقت کردین همیشه یکی از خط ریش ها از اون یکی بهتر در میاد ؟ همین قضیه در مورد ابروی دخترها هم صدق میکنه …
دقت کردین همیشه سطح مسابقات از نظر کسی که قهرمان شده بسیار بالا بوده ؟
دقت کردین تو مدرسه و دانشگاه همیشه کلاسای دیگه زودتر از کلاسی که ما توشیم تعطیل میشن ؟ چرا ؟
دقت کردین مهمون غریبه که میاد آدم کار کردنش گل میکنه و هی میره تو اشپزخونه دنبال کار ؟؟؟
دقت کردین به نوشابه ی نارنجی میگن زرد به نوشابه ی بیرنگ هم میگن سفید ؟
دقت کردین که یکی از هیجان انگیزترین لحظه ها زمانیه که داری جعبه یه وسیله دیجیتالی جدید رو باز میکنی 
دقت کردین هرچی مهمونی رسمی تره ، میزان خارش جاهای حساس هم به مراتب بیشتره ؟
 
دقت کردین موقع خواب دوست نداری بخوابی ، موقع بیدار شدن هم دوست داری همه چیزتو بدی ولی بیدار نشی ؟؟؟
دقت کردین سر هر موضوعی که تو خونه دعوا میشه نتیجه اینه که تو زیاد میری اینترنت ؟؟؟
دقت کردین وقتی یه چیزی از دستتون میوفته زمین به پرت ترین نقطه ی ممکن میوفته … بعد باید سه ساعت بگردی پیداش کنی ؟؟؟
دقت کردین استرس و رقابتی که واسه انتخاب واحد هست واسه خود قبولی تو دانشگاه نیست ؟
دقت کردین که همه ی بدبختیامون مال خودمونه ، به شادی ها که میرسه میگن بیاید قسمت کنیم ؟
دقت کردین که هر کاری یواشکیش جذابیتش بیشتره ؟ حالا هر کاری …
 
دقت کردین کل پسرای ایرانی از ۱۴ سالگی از باباشون پول نگرفتن ؟ همه شونم دستشون تو جیبه خودشون بوده ؟
وقتی که بیکاری ، بی حوصله ای ، تنهایی هیچکی اس نمیده …
حالا وقتی که سرت شلوغه ، تصادف کردی ، پشت فرمونی ، تو حمومی ، داری خرید میکنی هزار تا اس میاد واست ؟؟؟

دقت کردین تو تاکسى اگه دقیقا جایى که میخواى پیاده شى به راننده بگى ۵۰ متر جلوتر وایمیسته ولى اگه۵۰ متر قبل از مقصد بگى فورا ترمز میکنه ؟؟؟

نوشته شده در تاريخ شنبهبرچسب:زندگی, توسط بهروز امیری |

زندگی برای من همیشه اسان بی نقص یا دقیقا همان طور که انتظارش را داشتم نبوده

من فقط انتخاب کرده ام که در هر شرایطی

خوشبخت و شکر گزار باشم

نوشته شده در تاريخ سه شنبهبرچسب:دوستداشتن,خیال,عشق, توسط بهروز امیری |

تا تویی در خاطرم با دیگران بیگانه ام با خیالت هم نشین با دوریت دیوانه ام.

 

خدايا فقط تو را مي خواهم.....باور کرده ام که فقط تويي سنگ صبور حرف هايم مي ترسم از اينکه بگم دوسش دارم...اون نمي دونه که با دل من چه کرده...نمي دونه که دلي رو اسير خودش  کرده هنوز در باورم نيست که دل به اون دادم و اون شده همه هستي ام روز هاي اول آشنايي را بياد مياورم آمدنش زيبا بود ...آنقدر زيبا حرف مي زد که به راحتي دل به او باختم و او شد اولين عشقم در زندگي بارالها گويي تو تمام زيبايي هاي عالم را در چهره و کلام او نهاده بودي واين گونه مرا اسير او کردي و دل کندن از او شد برايم محال و داشتنش بزرگترين ارزويم در زندگي حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهايم نگذارد....خدايا امشب به تو مي گويم چون تو تنها مونس تنهايي هايم هستي.. چگونه بگويم بدون او مي ميرم....او رفته و در باورم نيست نبودنش... خود خوب مي دانم او مرا کودکي فرض کرد که نمي داند عشق چيست و براي عاشقي حرمتي قائل نمي باشد مرا به بازي گرفت يا شايد....نمي دانم.....دگر هيچ نمي داني.. اعتراف مي کنم نفسم به بودن او وابسته است بعد رفتن او دگر اين نفس را هم نمي خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟ بار خدايا دوست دارم مرا بفهمد حتي براي يه لحظه

نوشته شده در تاريخ سه شنبهبرچسب:خوش بختی,زندگی,خدا, توسط بهروز امیری |

شاید همه انچه که در زندگی می خواهم را نداشته باشم

اما انقدر مورد لطف خدا هستم

که همه انچه که نیاز دارم فراهم است

به همین خاطر شکر گزارم

زندگی برای من همیشه اسان بی نقص یا دقیقا همان طور که انتظارش را داشتم نبوده

من فقط انتخاب کرده ام که در هر شرایطی

خوشبخت و شکر گزار باشم

 

سخت ترین نکته درباره ی مشهور بودن اینه که مردم همیشه با تو مهربان هستند

و هر چه بگویی نظرت را تایید می کنند .

حتی اگر کاملا احمقانه باشد

رابرت دنیرو

بزرگترین موفقیت زندگی ام این بوده است که با چشم های خودم ببینم

که چه طور فراموشم می کنند

گابریل گارسیا مارکز

 

نوشته شده در تاريخ جمعهبرچسب:پدر,مادر, توسط بهروز امیری |

خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب پدر و مادرم کن

که زیباترین لحظه هایشان را به خاطر من از دست داده اند

نوشته شده در تاريخ چهار شنبهبرچسب:روزگار,طمع,دارایی, توسط بهروز امیری |
وقتي ديدم روزگار قصد گرفتن تمام داراييم را دارد
دارايي که براي بدست اوردنش خيلي چيزها را از دست دادم
دارايي که در هيچ مغازه اي به فروش نميگذارند
تمام نيرويم را بکار گرفتم تا بتوانم محافظتش کنم  اما..
 سخت است به زبان اوردنش اما                                              نتوانستم..........
تصميم گرفتم بنشينم و تماشا کنم  از دست دادن چيزهايي را که قدرش را ندانستم
اما هنوز هم کور سويي در دلم وجود داشت
وقتي ديگر چيزي براي از دست دادن نداشته باشم روزگار ديگر کاري به کارم ندارد
چندي در اين فکر بودم و روز و شب را به اين اميد سپري کردم
زماني که چشمانم را گشودم با حقيقتي تلخ روبرو شدم
اري روزگار پر طمع  اکنون چشم به فرجه هاي جديدم داشت
زيبا نبود نه تلخ تر از تلخ بود اما چنديست قدر داشته هايم را خيلي مي دانم خيلي   

نوشته شده در تاريخ سه شنبهبرچسب:جان,خزان,زندگی,عشق, توسط بهروز امیری |

 

آمـدي، جـانـم بـه قـربـانـت ولــي حـالا چـرا

بی وفا،حـالا کــه من افـتــاده ام از پـا چـرا

نوشـدارويي و بعـد از مرگ سهـراب آمدي

 سنگدل اين زودتر مي خــواستي، حالا چـرا

عـمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست

 من که يک امروز مهـمـان توام، فـردا چـرا

نـازنـيـنا مـا بـه نـاز تـو جـوانـــي داده ايــم

 ديگـر اکنون با جوانان ناز کـن، بـا مـا چـرا

وه کـه بـا ايـن عـمرهـاي کـوتـه بي اعـتبار

 اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چـرا

شورفرهادم به پرسش سر بزير افکنده بود

اي لـب شـيـرين جـواب تـلخ سربالا چـــرا

اي شب هجران که يکدم در تو چشم من نخفت

 اين قدر با بخت خواب آلود من، لالا چـرا

آسمان چـون جمع مشتاقان پريشان مي کند

 در شگـفـتم من نمي پاشد ز هـم دنــيـا چـرا

در خـزان هـجر گـل اي بلبل طبع حــزين

 خامُـشي شـرط وفـاداري بـود، غـوغـا چـرا

شهـريارا بي حبـيب خود نمي کردي سفر

اين سفـر راه قـيامت مي روي، تـنهـا چـرا

 

.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.